عاشقانه

به نام خدا خالق انسان. به نام انسان خالق غم ها

به نام غم ها به وجود آورنده اشک ها . به نام اشک تسکین دهنده قلب ها

به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان

 

من توی دنیا3چیز رادوست دارم.... خورشید، ماه و تو. اولی رو برای روزم میخوام / دومی رو واسه‌ی شبم میخوام / ولی تو رو برای تک تک لحظه‌های زندگیم میخوام.

 

گفتمش: دل می‏خری؟! پرسید چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود.

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

بزرگترین گناه:سکوت

بزرگترین شجاعت:بگویی دوستت دارم

بزرگترین سرمایه:دوست

بزرگترین اسرار:صداقت

بزرگترین افتخار: عاشق شدن

بزرگترین هنر:عاشق ماندن

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟ اولین بار وقتی به دنیات میاره، دومین بار وقتی عاشقت میکنه ،سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس...

سه جمله زیبا....

1)اگر اولش به فکر آخرش نباشی،آخرش به فکر اولش می افتی.

2)لذتی که در فراغ هست،دروصال نیست چون در فراق شوق وصال هست ودروصال بیم فراغ.

3)آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

 

 بوسه اسم است چون عمومی است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل میکند.

 

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

 

 

بدترین درد این نیست که.....................به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینه که..............................یکی رو دوست داشته باشی و اون ندونه

 

یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه !اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

 

شکسپیر می گه: غرورتو به خاطر کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی رو به خاطر غرورت نشکن

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

هبوط:دکتر شریعتی

 

مرا کسی نساخت

خدا ساخت ؛

نه آنچنان که « کسی می خواست» .

که من کسی نداشتم ,

کسم خدا بود ،

کس بی کسان ،

او بود که مرا ساخت ,

آنچنان که خودش ساخت ،

نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم .

من یک گل بی صاحب بودم

مرا از روح خود در آن  دمید و بر روی خاک و در زیر افتاب تنها رهایم کرد .

مرا به خودم واگذاشت

عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت ؛ به فکرم نبود ، وقتی داشتند مرا می افریدند ، می سرشتند ، کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد ؛ وقتی داشتم روح می پذیرفتم ، شکل می گرفتم ، قد می کشیدم ، چشم هایم رنگ می خورد ، چهره ام طرح می شد ، بینی ام نجابت می گرفت فرشته ی ظریف و  شوخ و مهربان و چابک پنجه ای ، با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش ، آن را صاف و صوف نمی کرد …

وقتی می خواستند کار دل را درسینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه ی دل های خوب بهترین را برگزیند ؛

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

 

فهمیدن و نفهمیدن

تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،

 آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!

مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن!

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

  و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد می خواهم.

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

 

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

 تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

طعم توفیق را می چشاند

و چه تلخ است لذت را
"تنها" بردن

و چه زشت است زیبایی ها ر
ا تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای ست
"تنها" خوشبخت بودن

در بهشت
تنها بودن سخت تر از کویر است

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند

 یاد "تنهایی" را در سرت زنده میکند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است

" تنها" بودن ، بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "
تنهایی" را احساس کردم


دکتر علی شریعتی»

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

درد بزرگی است که عاشق باشی,

اما معشوقی نداشته باشی و ..

رنج عظیمی است که معشوق باشی,

 اما لیاقت عشق را در خود نیابی.

 

دعا

 

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.

 

امیدوارم خوشتون بیاد من خودم به واقع عاشق دکتر شریعتی و حرفهایش هستم نظرم بدید تا وبلاگ رو کامل تر کنم      به امید دیدار

نوشته شده در یکشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط رضا نظرات () |

مثل یک پر...

می پری از آشیانم مثل یک پر ناگهانی طرحی از اشک وغزل،برچشم هایم می نشانی.

گریه می خواهد نگاهم تا تورا سیراب سازد در سراب عشق،در این خشکسالی مهربانی

بوی اندام تورا می اوردشب تااتاقم کاش در دستان من جا می گرفتی آسمانی

هرچه می گردد به دنبال صدایت چشم هایم می نشیند خسته در خود در سکوتی جاودانی

گم که می کردم تو با فانوس سبز چشم هایت کشتی روحم را به ساحل می رسانی

گیسوان خستگی های مرا ان شب که رفتی خواب دیدم در حریم وباران می تکانی

 

ارزو...

عصر یک روز زمستانی مرا تنها گذاشت با بهار امد، مرا درقلب پاییز جا گذاشت

او که بیگانه نبود با مهربانی .پس چرا؟قلب بیمار مرا بی نور فرداها، گذاشت

ارزو دارم که اید بار دیگر نزد من او که روی خاطراتم بی توجه پا گذاشت

دل بستن...

لحظه شیرینی که به تو دل بستم

از تو پرسیدم من،تو منی یا من تو

وتو گفتی هردو

گفتم ای کاش پناهم باشی

همه جا وهمه وقت،دست تو در دستم

تکیه گاهم باشی و تو گفتی ، هستم

تا نفس،هست کنارت هستم.

نوشته شده در دوشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط رضا نظرات () |

 

 

دلم در بند ان زلف سیاه

وجودم پر از رنج و درد و آه

نگاهی هرگزسوی من نکردی

دوای درد عاشق یک نگاهه

*****************************

ندارم الفتی غیر تو با کس

به فریاد دل بیچاره ام رس

فقط مهر تو را در سینه دارم

به کنج غم بود عشقت مرا بس

******************************

گر بر سر کوی تو نباشم چه کنم

                                                                                         گر واله روی تو نباشم چه کنم

ای جان جهان به تار موی تو اسیر

گر بسته ی موی تو نباشم چه کنم

*******************************

سحر از زمزمه عشق تو بیدار شدم

تو چه بودی که به عشقتو گرفتارشدم

*******************************

تو مثل پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شدم قسم به شب نمیدانم

**********************************

تو دریابودی و من روزقی خرد

به هرجا خواست امواجت مرا برد

دلم بارون بیچاره ای بود

که در اغوش طوفانت شبی مرد

******************************

دل وجان مرا از من گرفتند

ترا ای آشنا از من گرفتند

جدا از هم دوسرگردان،دو تنها

مرا از تو ،تو را از من گرفتند

******************************

دلم می پرسد از من ،او نیامد

بهارم کو، بهارم کو،نیامد

چه بوی ناخوشی پیچیده در دشت

خزان گل کردوازگل بو نیامد

*****************************

 

عشقت را هرگز بازگو نکن!

عشقی که هرگز به زبان نیاید مثل نسیمی ملایم ساکت ونامرئی می گذردوهمه چیز را بر سر راه خود تکان میدهد من عشقم را به زبان آوردم وقلبم را برای او گشودم سردو لرزان با ترسی مرگبارواورفت.......

بعد ها مسافری بر سر راهش پیدا شدساکت نامرئی.مثل باد واوعشق این مسافر

راپذیرفت.........

نه هرگز عشقت را بازگو نکن!!!!!!!

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط رضا نظرات () |

یادم باشد........

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

و از آسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن

به دنیا آمده ام ..... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

 یادم باشد زندگی را دوست دارم

 

یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

اصلا نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم

گرچه به ظاهر جسم خسته است

ولی دل دریایی ست

تاب و توانش بیش از این هاست

دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد باشد

دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز

باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارد...

 

                                         برای تو می نویسم

     برای تو که تنهایی هایم پر از یاد توست .....

       برای تو که قلبم منزلگه عشق توست .....

       برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست.....

       برای تویی که تمام هستی ام در وجود تو غرق شده.....

       برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است .....

       برای تویی که مرا مجذوب قلب نازنین و احساس پاک خود کردی....

       برای تویی که وجود بی ارزشم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوریت برایم مثل یک قرن است....

       برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است ....

       برای تویی که قلبت پاک است ....

       برای تویی که در عشق قلبت چه بی باک است .... و

       برای تویی که وجودت معنای بودنم است ....

عشق واقعی

 

نا بینا به ماه گفت: دوستت دارم.....ماه گفت : چه جوری تو که نمیبینی؟

نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم....ماه گفت: چرا؟

نا بینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت میشدم ولی حال عاشق خودت هستم ...

 

همیشه توی  مدرسه بهم  یاد داده بودن 1 سال = 12 ماه ... 1ماه = 4 هفته ... 1  هفته =

 

7  روز ... 1 روز= 24  ساعته ... 1ساعت = 60 دقیقه است ولی کسی بهم نگفت یه لحظه بی

 

 تو بودن یعنی یه عمر ...

نوشته شده در چهارشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط رضا نظرات () |

به نام او برای او بیاد او

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

                                    عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                                    عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

                                    عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

                                    عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

                                    عشق یعنی زندگی را باختن

 

***********************

عشق یعنی انتظار و انتظار

                                    عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

                                    عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

                                    عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی لحظه های التهاب

                                    عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                    عشق یعنی آب بر آذر زدن

 

 **************************

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

                                    عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

                                    عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

                                    عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

                                    عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز

                                    عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 

****************************

عشق یعنی چون محمد پا به راه

                                    عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

                                    عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

                                    عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

                                    عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

                                    عشق یعنی یک سلام و یک درود

   

                               عشق ،

                                        آمدنی بود  نه  آموختنی

 

                         سکوت را می پذیرم        

      اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت     

      تیره بختی را می پذیرم      

       اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود      

       مـــرگ را می پذیرم      

       اگر بدانم روزی  تـــــــو خواهی فهمید کـه      

 

دوستت دارم

 

 

شمع

سه شمع روشن کردم... یکی برای بودنت....یکی برای دیدنت

...یکی برای بوسیدنت..... بعد همه را خاموش

کردم برای در اغوش کشیدنت

عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست. 

 عشق اینست که من چترم را روی دلدار بگیرم و او نبیند ..........

و هرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد

 

 

تو و من

من میگم بهم نگاه کن              تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه           تو میگی  دنیا دورنگه

من میگم  چقدر تو ماهی             تو میگی اول راهی

من میگم   بمون همیشه             تو میگی ببین نمیشه

من میگم خیلی غریبم                 تو میگی نده فریبم

من میگم  خواب تو دیدم              تو میگی دیگه بریدم

من میگم  هدف به ساله              تو میگی ولی مهاله

من میگم  یه عمره سوختم           تو میگی  قلبمو دوختم

من میگم  چشما تو وا کن             تو میگی  منو رها کن

 

 

 

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش

مهمی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری می یوفتی بر می گرده و با عجله میاد به سمتت بدون براش

عزیزی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش

قشنگی

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد با هات اشک می ریزه بدون

دوستت داره

واگر یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون

عاشقته

 

 

همه اش تقصیر سر نوشت است و بس...!

به با تو بودن عادت کرده بودم گاه و بیگاه به خوبی هایت

به مهربانی هایت خو گرفته بودم

اما تو از رفتن و جدایی می گویی

و من پر از هراس و دلهره... می خواهی بروی؟!

باید جلوی ساعت و زمان را بگیرم

اما نه نمی توانم دستم به ساعت زمان نمی رسد

به ماه گفتم: تو می خواهی از پیشم بروی

ماه زیر گوشم آهسته نجوا کرد لحظه دیدار نزدیک است...

دوباره گفتم

پس غم دوریش را چه کنم؟

ماه گفت : با غمش بساز...

همه اش تقصیر سرنوشت است و بس...!

 

 

                انسان با سه بوسه تکمیل می شود

 

 1- بوسه مادر که با آن با یه عرصه خاکی می گذاری

 

 2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی

 

 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابدیت می گذاری

 

باید گریه کرد .....

یک نفر سر در گریبان مانده است عاشقی در خط پایان مانده است

 

پیکر سبز درخت نارون در غروبی زرد به جریان مانده است

 

باغبان از پشت پلک پنجره در نگاه باغ حیران مانده است

 

کاروان عشق را دیده در جا مانده گریان مانده است

 

 

 

سخنان دکتر شریعتی

اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی



اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

                                  

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر گناه نباشد...طاعت را چگونه میتوانی بدست آوری.....

وووو

شرم از خویش..عالی ترین اوج خود آگاهی است

وووو

هر چه هست برای مصلحتی است...و هر که هست به خاطر منفعتی است.

و هیچ چیزبه<<خودش>>نمی ارزد

 

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن

 

من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

 

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

 

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا

مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

 

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم....
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم....
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم....
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم... .

 

راستی نظر بدید تا اینجارو با نظرات شما تکمیل کنم .ممنون تا بعد        

نوشته شده در پنجشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٩ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ توسط رضا نظرات () |

عشق چیست؟

به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم

 

                                                                   «عشق»

          عشق یعنی مستی و دیوانگی

                           عشق یعنی با جهان بیگانگی    

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                           عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی انتظار و انتظار

                        عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

 عاشقی یعنی

ساعت ها ایستادند زیر برف و بارون و آفتاب برای دیدن معشوق

عاشقی یعنی

ماه ها مست دیدار بودن

عاشقی یعنی

خریدن یه لحظه ناز نگاه معشوق

عاشقی یعنی

یه نامه برای معشوق که تو دل سیاه شب از سپیدی فردا میگه

عاشقی یعنی

بو کشیدن دست خط معشوق

عاشقی یعنی

گریه کردن...گریه کردن...گریه کردن

عاشقی یعنی

بارها خواب معشوق رو دیدن

عاشقی یعنی

هر کجا به یاد معشوق بودن

عاشقی یعنی

غرق لذت شدن حتی از صدای نفس های معشوق

عاشقی یعنی

با دیدن معشوق ضربان قلبت بره رو هزار

عاشقی یعنی

من ( حاضرم ) نباشم تا تو باشی

عاشقی یعنی

وصال ، وصال دو روح نه دو جسم

عاشقی یعنی

                                             مال من نباش ،اما باش و زندگی کن

 

                                             گفتی ... گفتم ...

 

گفتی عاشقمی . گفتم دوستت دارم .

گفتی اگه یه روز نبینمت می میرم . گفتم من فقط ناراحت میشم .

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم . گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم .

گفتی تا ابد تو قلب منی . گفتم فعلا تو قلبم جا داری .

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم . گفتم اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرفو خفه کنم.

گفتی ......... گفتم ............

حالا فکر کردی فرق ما ایناست ؟؟

فرق ما اینه که تو دروغ می گفتی ؟؟ من راستشو می گفتم !!!

 

 

از بهار پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت تازه شکفته هنوز نمی دانم.

از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت فعلا در گرمای وجودش غرقم نمی دانم.

 از پاییر پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمی دانم.

از زمستان پرسیدم  عشق یعنی چه ؟ گفت سرد است و بی رنگ.

از مادرم پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت هرکی در این خانه است.

از پدرم پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت یعنی تو.

از خواهرم پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت به آن هنوز نرسیده ام.

شبی از ماه پرسیدم عشق یعنی چه ؟ شرمگین و خجل خود را در آغوش اسمان پنهان کرد.

شبی دیگر از ماه پرسیدم عشق یعنی چه ؟ ماه با چهره ای باز و خندان گفت یعنی مهتاب

 

 

دختری  از دوست پسرش پرسید : من خوشگل هستم یا نه  ؟ پسر گفت : نه !! گفت دوستم

 

 داری یا نه  ؟ پسر گفت : نوچ !! گفت : اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ پسر گفت : اصلا !!

 

 دختره چشماش پر از اشک شد و دیگه هیچی نگفت !!  پسره بغلش کرد  وگفت : تو خوشگل

 

نیستی بلکه زیبا ترین هستی ... تورودوست ندارم بلکه من  عاشق تو هستم ... اگه تو بمیری

 

 برات گریه نمیکنم چون من هم میمیرم ... 

 

 

مقدس ترین کلمه ...... خدا        

 

زیبا ترین کلمه ...... عشق

 

پر احساس ترین کلمه .... محبت

 

پر معنی ترین کلمه ...... نگاه

 

عالی ترین کلمه ...... دوستی

 

تلخ ترین کلمه ...... جدایی

 

دردناک ترین کلمه ..... خیانت

 

بد ترین کلمه ..... تمسخر

 

عاشقانه ترین کلمه ...... تو

 

همه قشنگی ها توی چشاته

همه مهربونی ها توی نگاته

می دونم تو عاشقی مثل همیشه

من می گم بدون تو دیگه نمیشه

هرچی عاشقانه هست روی لباته

همه ترانه هام توی صداته

سر من همیشه روی شونه هاته

من میگم حس خدایی تو صداته

هر چی که ناز داری تو توی چشاته

هر چی مهربونیه توی نگاته

مثل هفت تا اسمون خیلی تو پاکی

من می گم دوست دارم تو از خداته

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٩ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط رضا نظرات () |

به نام خدا

ببین که چگونه لبهای ساکتم در شهوت بوسیدن لبهای معصوم تو سکوت  کرده اند،

شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم وبا چشمانی بسته برای اولین بار تورا می بوسم،

آن هنگام که هر دو در شهوت تن غرق بودیم دیدی که خداون می خندید،خداوند خوشحال شده بود

 

               پس بیا نترسیم وتا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم تا ابد.

               ای تنها منجی من . مرا تنها مگذار.

 

اگر آسمان شوی برایت زمین خواهم شد تا به رویم بباری،

برای چشمان معصومت نگاه خواهم شد،

وبرای گوش هایت صدا،

برای نفسهایت گلو خواهم شد،

ودر رگهایت از خون خود خواهم دمید،

وپس از مرگت نیز برای جسدت کفن خواهم شد،

               مرا تنها مگذار

روزی که خداوند تو را می افرید از او زمان مرگت را پرسیدم!!!

برای اینکه پیش از تو بمیرم وهیچ گاه مرگت را نبینم.

 

میخواهم تا همیشه برایم زنده باشی تا همیشه.

تو دیگر تنها نیستی،

خانهای خواهم ساخت برایت،

از استخوانهایم برایش ستون واز پوستم برایش سقفی

قلبم را با برق شکاف میان سینه هایت می شکافم،

و از گرمی خون رگهایم برای شبهای تاریک تنهاییت

اتشی می افروزم و تا همیشه در کنارت میسوزم... تا همیشه

ودر عوض فقط از تو می خواهم.،

گونه های خیسم را پاک کنی.

 

چشم وقتی زیباست که برای تو باشد

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد

عشق وقتی زیباست که برای تو باشد

تو وقتی زیبایی که برای من باشی

 

اگر ابر بودم می باریدم

اگر باد بودم می وزیدم

اگر مهر بودم می تابیدم

اگر خدا بودم می افریدم         

تابدانی دوستت دارم

 

اگرابر بودی به انتظار اشک می نشستم

اگر باد بودی چون برگ خزان خودم را به دستت می سپردم

اگر مهر بودی در پر توات خودرا گرم می کردم

اگر خدا بودی به تو ایمان می اوردم

تا بدانی دوستت دارم

اگر هیچ بودی

از تو ابر سپیدی می ساختم

از تو خورشیدی با شکوهی بوجود می اوردم

تو را نسیم ملایمی میکردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم

تا بدانی که فقط تو را دوست دارم

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ تیر ،۱۳۸٩ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط رضا نظرات () |

به نام خدا

سخنانی از دکتر شریعتی

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

 

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

 

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.

 

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست میبیند و می یابد

 

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر انچه را که خدا را از تو می گیرد.

 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

خیانت

شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ...

 خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ...

 خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد!

 

راه

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

                             راهم را خودم انتخاب خواهم کرد......

 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

          

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

            

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

 

آری...

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !!!

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط رضا نظرات () |


Design By : Night Skin